پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۵

تو را که سینه ز سیم است دل چرا سنگ است

ز سیم و سنگ تفاوت هزار فرسنگ است

ز خیل عشق هزیمت نمود لشکر عقل

که آبگینه بود عقل و عشق چون سنگ است

بریز بر سر میدان عشق خون مرا

که زنده آمدن از رزم نیکوان ننگ است

دگر نه چشم به مطرب کنم نه گوش به چنگ

مرا که طره چون چگ یار در چنگ است

بود ز نائی و چنگی سماع و وجد خواص

گمان عام که این ناله از نی و چنگ است

گرفته تیر و کمان چشمت از چه بر سر چنگ

اگر نه با دل عشاق بر سر جنگ است

به بوسه ای ز دهان تو دل شده قانع

بلی معیشت عاشق بعهد تو تنگ است

سرشت ما ز ولای علی است آشفته

چنانکه لاله به سرخی سرشه خود رنگ است

کشید تیغ ز ابرو دو ترک خونریزت

بگو به قتل که‌ات ای نگار آهنگ است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۷المنة لله که ز نو عهد بهار است
  2. شمارهٔ ۱۹۸دوست به خلوتگه دل برنشست
  3. شمارهٔ ۱۹۹خوش سروناز و آن قد دلجوی خوشتر است
  4. شمارهٔ ۲۰۰من بخود مشغول و یار از دست رفت
  5. شمارهٔ ۲۰۱به کمانِ ابروان بست دو زلف چون کمندت
  6. شمارهٔ ۲۰۲غیر سرت بسر و غیر تو در خاطر نیست
  7. شمارهٔ ۲۰۳بی‌تو نتوانم نشستن تاب تنهاییم نیست
  8. شمارهٔ ۲۰۴سرو چالاکی اگر سروی به رفتار آمده است
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.