پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۳

از این آتش که عشقت در من افروخت

سمندر سوختن را از من آموخت

زند هندو از آن خود را بر آتش

که از عکس تو آن آتش برافروخت

بلی این آتش از سودای عشقست

که او هم شمع و هم پروانه را سوخت

نثار گوهر یکدانه ای کرد

گهرهائی که بحر دیده اندوخت

سراپا آتشم آشفته چون شمع

مرا تا کسوت عشقش به تن دوخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۵تو را که سینه ز سیم است دل چرا سنگ است
  2. شمارهٔ ۱۹۶فکنده از نظرم گرچه چشم مدهوشت
  3. شمارهٔ ۱۹۷المنة لله که ز نو عهد بهار است
  4. شمارهٔ ۱۹۸دوست به خلوتگه دل برنشست
  5. شمارهٔ ۱۹۹خوش سروناز و آن قد دلجوی خوشتر است
  6. شمارهٔ ۲۰۰من بخود مشغول و یار از دست رفت
  7. شمارهٔ ۲۰۱به کمانِ ابروان بست دو زلف چون کمندت
  8. شمارهٔ ۲۰۲غیر سرت بسر و غیر تو در خاطر نیست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.