پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۷

خضر را راه بسرچشمه حیوان تو نیست

اهرمن را خبر از مهر سلیمان تو نیست

تا کمان ابروی تو کرده بزه تیر کمان

سینه ای نیست که مجروح بپیکان تو نیست

تا خم زلف بگرد ذقنت حلقه زده

یوسفی نیست که در چاه زنخدان تو نیست

زاهدی نیست در این شهر که با زهد و ورع

کاو خراب از اثر غمزه فتان تو نیست

اگر ای کعبه دهد دست طواف حرمت

حاجیان را غمی از خار مغیلان تو نیست

گر بجولانگه تو رستم دستان آید

که بدستان و حیل در خور جولان تو نیست

من بهر جمع حدیث خم زلفت گویم

تا نگویند که آشفته پریشان تو نیست

طوطی خط چه عجب پرزند ار گرد لبت

شکری نیست که در کنج نمکدان تو نیست

نرود حرف در آن نقطه موهوم حکیم

نکته‌ای نیست که در لعل سخندان تو نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۹به پیر میفروشان بر بشارت
  2. شمارهٔ ۱۹۰بوفایت یکی از خیل نکورویان نیست
  3. شمارهٔ ۱۹۱سنبل بوستان ز زلف تو سحرگه تاب داشت
  4. شمارهٔ ۱۹۲زخم دل بهبود شد لعل نمک‌پاشی کجاست
  5. شمارهٔ ۱۹۳از این آتش که عشقت در من افروخت
  6. شمارهٔ ۱۹۴مرا کان لب شراب سلسبیل است
  7. شمارهٔ ۱۹۵تو را که سینه ز سیم است دل چرا سنگ است
  8. شمارهٔ ۱۹۶فکنده از نظرم گرچه چشم مدهوشت
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.