پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۶

روز قیامت است که امشب بپای خاست

یا سرو قامتی زپی رقص گشت راست

مطرب ره عراق بگردان که در سماع

ناید بجز نوای حسینی بوجد راست

خود را اگر چه روشنی او بود دلیل

اما به پیش بینش خفاش درخفاست

گفتم فریب خال تو دل را بدام داد

خال تو نیز در شکن زلف مبتلاست

دریا نورد تکیه ندارد بجز خدای

در ظاهر ار خدائی کشتی بناخداست

بی تصفیه ببادیه عشق پا منه

شرط قبول کعبه یکی سعی در صفاست

آشفته غم مدار زظلمات زلف او

چون خضر خط به چشمه حیوانت ره نماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۸کرده در غنچه نهان تنگ شکر کاین دهنست
  2. شمارهٔ ۱۸۹به پیر میفروشان بر بشارت
  3. شمارهٔ ۱۹۰بوفایت یکی از خیل نکورویان نیست
  4. شمارهٔ ۱۹۱سنبل بوستان ز زلف تو سحرگه تاب داشت
  5. شمارهٔ ۱۹۲زخم دل بهبود شد لعل نمک‌پاشی کجاست
  6. شمارهٔ ۱۹۳از این آتش که عشقت در من افروخت
  7. شمارهٔ ۱۹۴مرا کان لب شراب سلسبیل است
  8. شمارهٔ ۱۹۵تو را که سینه ز سیم است دل چرا سنگ است
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.