پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۴

هر که را سر زوفا خاک ره مقصود است

بخت مقبل بود و طالع او مسعود است

شعله طور بود یا که گلستان خلیل

پرتو عارض تو یا شرر نمرود است

سر زخاکم نزند زآتش دل هیچ گیاه

ور گیا روید از او لاله خون آلود است

صبح نورانی وصل تو مرا عید سعید

شب ظلمانی هجرت اجل موعود است

حاش لله که نهد کس بسرش دست قبول

هر که در حلقه صاحب نظران مردود است

پیر میخانه برهنش نستاند چکنم

که مرا خرقه و سجاده ریا آلود است

گفتی آشفته چه جنس است ترا رخت وجود

تارش از زلف بتان رشته و عشقش پود است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۶روز قیامت است که امشب بپای خاست
  2. شمارهٔ ۱۸۷خضر را راه بسرچشمه حیوان تو نیست
  3. شمارهٔ ۱۸۸کرده در غنچه نهان تنگ شکر کاین دهنست
  4. شمارهٔ ۱۸۹به پیر میفروشان بر بشارت
  5. شمارهٔ ۱۹۰بوفایت یکی از خیل نکورویان نیست
  6. شمارهٔ ۱۹۱سنبل بوستان ز زلف تو سحرگه تاب داشت
  7. شمارهٔ ۱۹۲زخم دل بهبود شد لعل نمک‌پاشی کجاست
  8. شمارهٔ ۱۹۳از این آتش که عشقت در من افروخت
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.