پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۳

آن غمی را که کران نیست غم حرمانست

آن شبی را که سحر نیست شب هجرانست

غیرت عشق نداری اثری در تو مگر

یوسف تست زلیخا که در این زندانست

می ‌نشاید که برد منت بی‌جا ز طبیب

درمند تو که مستغنی از درمانست

بهر خندیدن گل تا کی و چند اندر باغ

ابر نیسان چو من سوخته دل گریانست

هر یکی رشحه از چشمه چشم تر ماست

این که گویند که این قلزم و آن عمانست

وه که هر روز که خواهم غمت از دل بنهم

شوق من بر رخ زیبای تو صد چندانست

رفت چون گلشن شیراز به تاراج خزان

بر سر آشفته کنونم هوس تهرانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۵لعل شکربار یار من نمکین است
  2. شمارهٔ ۱۸۶روز قیامت است که امشب بپای خاست
  3. شمارهٔ ۱۸۷خضر را راه بسرچشمه حیوان تو نیست
  4. شمارهٔ ۱۸۸کرده در غنچه نهان تنگ شکر کاین دهنست
  5. شمارهٔ ۱۸۹به پیر میفروشان بر بشارت
  6. شمارهٔ ۱۹۰بوفایت یکی از خیل نکورویان نیست
  7. شمارهٔ ۱۹۱سنبل بوستان ز زلف تو سحرگه تاب داشت
  8. شمارهٔ ۱۹۲زخم دل بهبود شد لعل نمک‌پاشی کجاست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.