پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۲

مرا که هجر تو در ششدر هلاک انداخت

پس از تو نرد غم عشق با که خواهم باخت

ز هر چه هست بپرداختیم خانه ولی

ز دوست خانهٔ دل را نمی‌توان پرداخت

به مزدقان برو ای باد مژگانی بر

که ترکی از تو همه فارس را مسخر ساخت

بر آن نگار زرندی چه شد مسلم فارس

لوای حسن دگرباره بر عراق افراخت

شد است خاک من اکسیر عشق پنداری

تنم ز بوتهٔ مهرت فلک ز بس که گداخت

رسد به کعبهٔ مقصود آن طلبکاری

که پای را ز سر اندر ره طلب نشناخت

اگر خدای نمی‌خواست کردن آشفته

چرا شکنج سر زلف تو پریشان ساخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۴هر که را سر زوفا خاک ره مقصود است
  2. شمارهٔ ۱۸۵لعل شکربار یار من نمکین است
  3. شمارهٔ ۱۸۶روز قیامت است که امشب بپای خاست
  4. شمارهٔ ۱۸۷خضر را راه بسرچشمه حیوان تو نیست
  5. شمارهٔ ۱۸۸کرده در غنچه نهان تنگ شکر کاین دهنست
  6. شمارهٔ ۱۸۹به پیر میفروشان بر بشارت
  7. شمارهٔ ۱۹۰بوفایت یکی از خیل نکورویان نیست
  8. شمارهٔ ۱۹۱سنبل بوستان ز زلف تو سحرگه تاب داشت
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.