پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۹

زهجر زلف تو گفتم شبی کنیم شکایت

فغان که این شب تیره نمیرسد بنهایت

نمیدهد دلم از دست دامن شب یلدا

که در درازی و تاری ززلف تست کنایت

بسوزی ار بعدالت ببخشی ار زکرامت

زتست بخشش و رحمت زماست جرم و جنایت

دعا کنم چو بدشنام نام من بلب آری

که فحش از آن لب شیرین کرامتست و عنایت

حدیث عشق زپروانه پرس وصدق از او جو

که سوخت جانش و از سوختن نکرد شکایت

بغیر شمع که میسوخت شب بحالت زارم

کسی بشام فراق توام نکرد حمایت

بدیده رشگ برد دل برای دیدن رویت

ببین که بخل چه قدر است و رشگ تا به چه غایت

بجز نسیم سحر کو شمیم زلف تو آورد

کسی بزخمی ناسور دل نکرد رعایت

فراق نامه آشفته گر بکوه بخوانی

بسنگ خاره کند آه درمند سرایت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۱اگر آنزلف و بناگوش بود و آن قد و قامت
  2. شمارهٔ ۱۸۲مرا که هجر تو در ششدر هلاک انداخت
  3. شمارهٔ ۱۸۳آن غمی را که کران نیست غم حرمانست
  4. شمارهٔ ۱۸۴هر که را سر زوفا خاک ره مقصود است
  5. شمارهٔ ۱۸۵لعل شکربار یار من نمکین است
  6. شمارهٔ ۱۸۶روز قیامت است که امشب بپای خاست
  7. شمارهٔ ۱۸۷خضر را راه بسرچشمه حیوان تو نیست
  8. شمارهٔ ۱۸۸کرده در غنچه نهان تنگ شکر کاین دهنست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.