پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۷

یارب این پیکر مطبوع چه نفس عجبست

کافت ملک عجم فتنه خیل عربست

زهر کز دست تو ریزد بایاغم شکر است

تیر کز شست تو آید بمذاقم رطبست

دلم ار خواهش وصل از تو کند رنجه مباش

کار دیوانه تو دانی که برون از ادبست

دوش آن لعل می آلود مرا سرخوش داشت

شیخ پنداشت که مستیم زماء العنبست

در شب هجر خدا را بلبم نه لب لعل

تا ببینند مرا خلق که جانم بلبست

بجز آن خال سیه کز رخ تو گشته عیان

هیچ هند و نشنیدم که زماهش نسبست

بسر زلف تو تابست دل آشفته زجان

روز خوش هیچ نبیند که گرفتار شبست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۹زهجر زلف تو گفتم شبی کنیم شکایت
  2. شمارهٔ ۱۸۰ز عشق روی تو هر کو مرا نمود ملامت
  3. شمارهٔ ۱۸۱اگر آنزلف و بناگوش بود و آن قد و قامت
  4. شمارهٔ ۱۸۲مرا که هجر تو در ششدر هلاک انداخت
  5. شمارهٔ ۱۸۳آن غمی را که کران نیست غم حرمانست
  6. شمارهٔ ۱۸۴هر که را سر زوفا خاک ره مقصود است
  7. شمارهٔ ۱۸۵لعل شکربار یار من نمکین است
  8. شمارهٔ ۱۸۶روز قیامت است که امشب بپای خاست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.