پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۶

خلق مشتاق و ندیده رخ همچون قمرت

نه مباح است در این ماه من سفرت

ناقه رهوارو تو لیلی صفت اندر محمل

دل من چو سگ لیلی زقفای اثرت

تا میان تنگ نه بستی پی خون ریختنم

نشد آگه دل سرگشته زسر کمرت

معنی منظر تو بی بصران کی دانند

نشناسد بحقیقت مگر اهل نظرت

گر متاع دو جهان سربسر آرند بها

نفروشم برضا یکسر موئی زسرت

گرنه آتشکده شد سینه ات آشفته چرا

برق سان شعله فرومیچکد از شعر ترت

تو همه شب می گلگون کشی از ساغر غیر

چه غم ار خون بخورد عاشق خونین جگرت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۸گره زکار چو نگشود زاهدا زعبادت
  2. شمارهٔ ۱۷۹زهجر زلف تو گفتم شبی کنیم شکایت
  3. شمارهٔ ۱۸۰ز عشق روی تو هر کو مرا نمود ملامت
  4. شمارهٔ ۱۸۱اگر آنزلف و بناگوش بود و آن قد و قامت
  5. شمارهٔ ۱۸۲مرا که هجر تو در ششدر هلاک انداخت
  6. شمارهٔ ۱۸۳آن غمی را که کران نیست غم حرمانست
  7. شمارهٔ ۱۸۴هر که را سر زوفا خاک ره مقصود است
  8. شمارهٔ ۱۸۵لعل شکربار یار من نمکین است
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.