پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۵

ای خاطر مشتاقان مشتاق به پیغامت

گر نیست دعا باری شادیم بدشنامت

چون کنج قفس بشکست اندر نظرش گلشن

مرغی که نشیمن کرد اندر شکن دامت

از تلخی کام من آیا چه خبر داری

ای تنک شکر در تنک از چاشنی کامت

ایشیخ به بتخانه ترسا بچه ای دارم

کز چهره زند آتش بر خرمن اسلامت

در کوت نمی آیم تا پی نبرد اغیار

تا می نشناسندت هرگز نبرم نامت

تا عشق نسوزاند این پرده پندارت

بر فتوی پیر عقل خوانند همه خامت

تا عقل بسر داری معشوق رمد از تو

مجنون شو اگر باید وحشی صفتان رامت

صبحم رخ نیکویت شام خم گیسویت

زان صبح شبم تیره روزم سیه از شامت

از کوثر و تسنیمش آشفته چه حظ باشد

همچون خضر ار نوشد ته جرعه ای از جامت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۷یارب این پیکر مطبوع چه نفس عجبست
  2. شمارهٔ ۱۷۸گره زکار چو نگشود زاهدا زعبادت
  3. شمارهٔ ۱۷۹زهجر زلف تو گفتم شبی کنیم شکایت
  4. شمارهٔ ۱۸۰ز عشق روی تو هر کو مرا نمود ملامت
  5. شمارهٔ ۱۸۱اگر آنزلف و بناگوش بود و آن قد و قامت
  6. شمارهٔ ۱۸۲مرا که هجر تو در ششدر هلاک انداخت
  7. شمارهٔ ۱۸۳آن غمی را که کران نیست غم حرمانست
  8. شمارهٔ ۱۸۴هر که را سر زوفا خاک ره مقصود است
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.