پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۷

به غیر ساحت لیلی اگرچه صحرایی‌ست

گمان مدار که مجنون پی تماشایی‌ست

ز دشت عقل گذر کن که جای پرخطر است

به کوی عشق بکش رخت را که خوش جایی‌ست

میان‌تهی شمرندت که نیست پای شکیب

دُهُل‌صفت گرت از ضرب دست غوغایی‌ست

اگر به کشور یغماست جای لشکر ترک

به ترک چشم تو نازم که شهر یغمایی‌ست

به جز به یاد لبت باده گر کشد باد است

به روزگار تو هر جا که باده‌پیمایی‌ست

اگر که منزل دیوانگان بود زنجیر

چرا به هر خم موی تو جای دانایی‌ست

کسی که دست کش او راست حلقهٔ کعبه

چه غم که خار مغیلان شکسته در پایی‌ست

ز قید قامت سرو چمن شدم آزاد

چرا که دل به کمند بلند بالایی‌ست

تو آستین چه فشانی که عاشقان نروند

که لاجرم مگسی هست تا که حلوایی‌ست

ندانمت ز کجا و چه مظهری ای عشق

به هر سری ز تو در روزگار سودایی‌ست

چه غم ز ضربهٔ طوفان عشق آشفته

چو نوح هست چه اندیشه‌ات که دریایی‌ست

حذر ز سطوت سلطان کجا بود درویش

تو را که همچو علی در زمانه مولایی‌ست

ز هول روز حسابت نباشد اندیشه

گرت ز غیر تبرا بر او تولایی‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۹مرا تو حاصل گفتاری از جهان ای دوست
  2. شمارهٔ ۱۵۰هر کرا خسرو دل در گرو شیرین است
  3. شمارهٔ ۱۵۱ز لولیان چو بتم شاهدی به شنگی نیست
  4. شمارهٔ ۱۵۲مگر لیلی میان کاروان است
  5. شمارهٔ ۱۵۳بهای عشق که داند که در جهان چند است
  6. شمارهٔ ۱۵۴چشمه خور برای دیدن نیست
  7. شمارهٔ ۱۵۵وه که جز جور و جفا رسم نکورویان نیست
  8. شمارهٔ ۱۵۶بت پرستنده بت رویت
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.