پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۴

چشمه خور برای دیدن نیست

آتش از بهر آرمیدن نیست

سر برند از درخت و سرسبز است

نخل را تاب سر بدیدن نیست

گر بگوید حدیث عشق زبان

گوش را طاقت شنیدن نیست

جسم بر جان حجاب جانان است

لاجرم چاره جز دریدن نیست

وه که جبریل را بمقدم عشق

چاره جز بال گستریدن نیست

دهر فرزند از چه میزاید

کش سر بچه پروریدن نیست

عشق هست آن کمان که رستم را

قوت این کمان کشیدن نیست

هر که لعل لب بتی نگزید

حاصلش غیر لب گزیدن نیست

شجر عشق راست میوه شرر

این ثمر از برای چیدن نیست

هر که دل کرد وقف تیر نظر

چاره اش جز بخون طپیدن نیست

زلف چوگان و گوی او سرماست

عادت گو بجز دویدن نیست

روح آشفته مرغ گلشن تست

جز بکوی تواش پریدن نیست

هر که شد مست جام عشق علی

کوثرش را سر چشیدن نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۶بت پرستنده بت رویت
  2. شمارهٔ ۱۵۷این شکل بشر زمشکلاتست
  3. شمارهٔ ۱۵۸ای قضا و قدر اِستاده به حکم و رایَت،
  4. شمارهٔ ۱۵۹لبش هنوز ز طفلی نشسته از شیر است
  5. شمارهٔ ۱۶۰دل از دو جهان کرده بعشق تو قناعت
  6. شمارهٔ ۱۶۱خار ره عشق بوستان است
  7. شمارهٔ ۱۶۲زتن بریدن جان پیش عاشق آسانست
  8. شمارهٔ ۱۶۳هر کرا چشم هر نفس بکسی است
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.