پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۷

این شکل بشر زمشکلاتست

ممکن چو تو کی زممکنانست

این جمله صفات کبریائی

تفسیر بیان حسن ذاتست

حاشا که بجز خط تو باشد

بر تنگ شکر اگر نباتست

پیش گل روی تو گلستان

چون نقش بر آب بی ثباتست

کی ذات تو را صفت توان کرد

کاوصاف تو برتر از صفاتست

بر دیده ما بران سفینه

کاین دجله آن دگر فراتست

در بتکده رو که بشکنی بت

کی چون تو صنم بسومناتست

صبحست قفای شام هجران

در ظلمت چشمه حیاتست

هر چیز بود جهت پذیرد

جز عشق که خارج از جهاتست

در بازی عشق خسرو عقل

شاه است ولی اسیر و ماتست

آشفته میفروش نوح است

میخانه سفینه نجاتست

از خاک نجف تو رو مگردان

کاین خانه پناه کایناتست

در وصف علیست عقل حیران

نه واجب نه زممکناتست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۹لبش هنوز ز طفلی نشسته از شیر است
  2. شمارهٔ ۱۶۰دل از دو جهان کرده بعشق تو قناعت
  3. شمارهٔ ۱۶۱خار ره عشق بوستان است
  4. شمارهٔ ۱۶۲زتن بریدن جان پیش عاشق آسانست
  5. شمارهٔ ۱۶۳هر کرا چشم هر نفس بکسی است
  6. شمارهٔ ۱۶۴ما را که بر زبان نبود غیر نام دوست
  7. شمارهٔ ۱۶۵هر غیر که بنگری زیار است
  8. شمارهٔ ۱۶۶ما را بجز شراب محبت شراب نیست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.