پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۶

ما را بجز شراب محبت شراب نیست

جز صدق در طریقت عاشق ثواب نیست

ساقی بدور من چه رسد بوسه ده نه می

ما را خمار هجر بود از شراب نیست

گر محتسب ببزم در آید مرا چه غم

مستان عشق را خبر از احتساب نیست

من بی سؤال در صف محشر روم بخلد

حب تو هست جای سؤال و جواب نیست

یک شهسوار در صف میدان حسن نیست

کز حلقه های چشم من او را رکاب نیست

ای عشق تا بنام تو شد دور سلطنت

ملک دلی نماند که از تو خراب نیست

حاجب میان عاشق و معشوق جان بود

این پرده های نه توی گردون حجاب نیست

پروانه زنده باز نگردد زطوف شمع

این کار در ولایت عشاق باب نیست

لب تشنگان بادیه عشق را بگو

کشتی نهید بحر بود این سراب نیست

عاشق اگر دو دیده بهم مینهد شبی

خلوت کند که روی تو بیند بخواب نیست

گردن بطوق بندگی مرتضی بنه

جز او بهر دو کون چو مالک رقاب نیست

آشفته خاک راه تو خواهد نه سلسبیل

مستسقی وصال تو را شوق آب نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۸آن فتنه زانجمن چو برخاست
  2. شمارهٔ ۱۶۹جز عشق کسی را بدرون سلطنتی نیست
  3. شمارهٔ ۱۷۰مجوی چشمه حیوان به جان طلب لب دوست
  4. شمارهٔ ۱۷۱عقرب زلف کجت بماه قرین است
  5. شمارهٔ ۱۷۲گر جهانم یار باشد کیست باری چون تو دوست
  6. شمارهٔ ۱۷۳بیداری خیال تو از خواب خوشترست
  7. شمارهٔ ۱۷۴سر این سوختن ایشمع اگر نیست عیانت
  8. شمارهٔ ۱۷۵ای خاطر مشتاقان مشتاق به پیغامت
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.