پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۷

منظر روی بتان قبله اهل نظر است

نظر پاک بکعبه است نه جای دگر است

گر مراد تو زدیده است همان حلقه چشم

نرگس باغ باین قاعده صاحب نظراست

بودی ار بال و پرم سوختیم پرتو شمع

آنکه پروانه بمقصود رسانید پر است

خبر از حالت من گیر و زحسن رخ خویش

قصه لیلی و مجنون که شنیدی خبر است

دید موران خطش گرد دهان گفت حکیم

آخر این تنک شکر قسمت این جانور است

آبت ای بحر محبت نبود گر آتش

این چه سراست که مستغرق تو تشنه تر است

نائی از آن لب شیرین سخنی بانی گفت

بر لب آورد و بخندید که این نیشکر است

جان فشانم بتو از رخنه دل از سر شوق

بگذر از تن که میان من و جانان سپر است

یافتم سلطنت کون و مکان در ره فقر

خاک راه در درویش مرا تاج سر است

نکشد پا زدر میکده آشفته بتیغ

طالب کعبه چه داند که بیابان خطر است

وه چه میخانه که ساقیست در او دست خدا

کآفتابش به در خانه چو مسمار در است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۹جز عشق کسی را بدرون سلطنتی نیست
  2. شمارهٔ ۱۷۰مجوی چشمه حیوان به جان طلب لب دوست
  3. شمارهٔ ۱۷۱عقرب زلف کجت بماه قرین است
  4. شمارهٔ ۱۷۲گر جهانم یار باشد کیست باری چون تو دوست
  5. شمارهٔ ۱۷۳بیداری خیال تو از خواب خوشترست
  6. شمارهٔ ۱۷۴سر این سوختن ایشمع اگر نیست عیانت
  7. شمارهٔ ۱۷۵ای خاطر مشتاقان مشتاق به پیغامت
  8. شمارهٔ ۱۷۶خلق مشتاق و ندیده رخ همچون قمرت
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.