پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۱

عقرب زلف کجت بماه قرین است

ما رسیه خازن بهشت برین است

زهره چنگی که مشتریست غلامش

مشتری آن غلام زهره جبین است

گفتمش از کعبه برد جانب دیرم

گفت مکن شکوه رسم عشق چنین است

جم که مسخر نمود ساحت عالم

نام تواش زیب بخش مهر و نگین است

عقل بسودای خال تست که از چیست

هندوی آتش پرست خلد نشین است

من بدم واپسین خوشم که تو گفتی

وعده وصلم بروز بازپسین است

ترک نگاهت اشاره کرد بیغما

صبر و خرد برد و نوبت دل و دین است

لعل و قدت را نمونه کوثر و طوبی

باغ جمالت بهشت روی زمین است

من نخورم بی لبت شراب زکوثر

زهر بود بی تو گرچه ماء معین است

هر کسی آشفته با کسی بودش کار

حیدر صفدر ترا امام مبین است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۳بیداری خیال تو از خواب خوشترست
  2. شمارهٔ ۱۷۴سر این سوختن ایشمع اگر نیست عیانت
  3. شمارهٔ ۱۷۵ای خاطر مشتاقان مشتاق به پیغامت
  4. شمارهٔ ۱۷۶خلق مشتاق و ندیده رخ همچون قمرت
  5. شمارهٔ ۱۷۷یارب این پیکر مطبوع چه نفس عجبست
  6. شمارهٔ ۱۷۸گره زکار چو نگشود زاهدا زعبادت
  7. شمارهٔ ۱۷۹زهجر زلف تو گفتم شبی کنیم شکایت
  8. شمارهٔ ۱۸۰ز عشق روی تو هر کو مرا نمود ملامت
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.