پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۱

خار ره عشق بوستان است

گل عاریتی زبوستان است

کی هاله زحسن مه بکاهد

خط زینت روی دلستان است

مرغی که پرد بوادی عشق

در حلقه دامش آشیان است

روی تو زغایت ظهورش

از دیده این و آن نهان است

از رتبه عشق لوحش الله

کش عرش کمینه آستان است

آهسته بران که ساربانا

مجنون بقفای کاروان است

عشق ازلست سرنوشتم ‏

تا اشم ابد سخن همان است

این طفل که بود کز شکوهش

رستم بمصاف ناتوان است

از بهر نثار خاک راهت

هر چند بود حقیر جان است

آشفته مدیح حضرتی گوی

کش سر خدا زرخ عیان است

در خاک نجف مکان حیدر

جستی و باوج لامکان است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۳هر کرا چشم هر نفس بکسی است
  2. شمارهٔ ۱۶۴ما را که بر زبان نبود غیر نام دوست
  3. شمارهٔ ۱۶۵هر غیر که بنگری زیار است
  4. شمارهٔ ۱۶۶ما را بجز شراب محبت شراب نیست
  5. شمارهٔ ۱۶۷منظر روی بتان قبله اهل نظر است
  6. شمارهٔ ۱۶۸آن فتنه زانجمن چو برخاست
  7. شمارهٔ ۱۶۹جز عشق کسی را بدرون سلطنتی نیست
  8. شمارهٔ ۱۷۰مجوی چشمه حیوان به جان طلب لب دوست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.