پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۴

ما را که بر زبان نبود غیر نام دوست

با غیر هم بیان نکنم جز پیام دوست

ما گوش وقف کرده بغوغای دشمنان

باشد که استماع نمایم کلام دوست

خضر ارزآب چشمه حیوان حیات یافت

ما جاودانه عمر گرفته زجام دوست

آدم اگر زروضه دارالسلام رفت

ما را بود مقام بدارالسلام دوست

درویش را وطن نبود جز بملک فقر

کانجا زنند سکه دولت بنام دوست

یوسف اگر عزیز شد اندر دیار حسن

در مصر دلبریست بذلت غلام دوست

تکیه بجای عشق زند عقل خودپسند

دشمن بگو مکان نکند در مقام دوست

او را سزاست لاف سلیمانی ار زند

موری که یافت حشمتی از احتشام دوست

دامن مکش زکام نهنگان لجه خوار

آشفته شایدت که رساند بکام دوست

عشق است در طریقت ما جانشین عقل

در ملک دل شده قائم مقام دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۶ما را بجز شراب محبت شراب نیست
  2. شمارهٔ ۱۶۷منظر روی بتان قبله اهل نظر است
  3. شمارهٔ ۱۶۸آن فتنه زانجمن چو برخاست
  4. شمارهٔ ۱۶۹جز عشق کسی را بدرون سلطنتی نیست
  5. شمارهٔ ۱۷۰مجوی چشمه حیوان به جان طلب لب دوست
  6. شمارهٔ ۱۷۱عقرب زلف کجت بماه قرین است
  7. شمارهٔ ۱۷۲گر جهانم یار باشد کیست باری چون تو دوست
  8. شمارهٔ ۱۷۳بیداری خیال تو از خواب خوشترست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.