پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۳

هر کرا چشم هر نفس بکسی است

نیست عاشق یقین که بوالهوسی است

دل منه بر عروس ملک جهان

کاو بپنهان بعهد چون تو بسی است

جز بدامان دوست دست مزن

تا تو را پا بجا و دست رسی است

نفسی دامنش مده از دست

در جهانت اگر که هم نفسی است

روح در سینه بی هم آوازی

همچو مرغی که بسته در قفسی است

گو بحلوائیش که منع مکن

بر عسل پرفشان اگر مگسی است

روح مجنون میان قافله بود

تو مپندار ناله جرسی است

کیست آشفته در گلستانت

افتاده بباغ خار و خسی است

ای علی ای امیر عرش سریر

ناکسی گر گریخت در تو کسی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۵هر غیر که بنگری زیار است
  2. شمارهٔ ۱۶۶ما را بجز شراب محبت شراب نیست
  3. شمارهٔ ۱۶۷منظر روی بتان قبله اهل نظر است
  4. شمارهٔ ۱۶۸آن فتنه زانجمن چو برخاست
  5. شمارهٔ ۱۶۹جز عشق کسی را بدرون سلطنتی نیست
  6. شمارهٔ ۱۷۰مجوی چشمه حیوان به جان طلب لب دوست
  7. شمارهٔ ۱۷۱عقرب زلف کجت بماه قرین است
  8. شمارهٔ ۱۷۲گر جهانم یار باشد کیست باری چون تو دوست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.