پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۹

لبش هنوز ز طفلی نشسته از شیر است

که آهوی نگهش در کمینگه شیر است

علاج این دل شیدا ز زلف آمد و بس

که گفت چاره دیوانه غیر زنجیر است

به دستم آن خم گیسو فتاد و طره زلف

اگر بود اثری هم در آه شبگیر است

به غیر آهوی چشمت که شیرگیر آمد

کی آهوان دگر را هوای نخجیر است

به دستیاری ابرو ببرد دل، چشمت

که تُرک عربده‌جو، تکیه‌اش به شمشیر است

فریب زاهد و تسبیح او مخور ای دل

بهوش باش که این رشته دام تزویر است

علاج این دل سودائی ار لبش نکند

بگو طبیب که بیمار را چه تدبیر است

اگر نه زلف وی آشفتگی به من آموخت

چرا چو طره او، بغض من گره‌گیر است

فزود عقلم و از سر ببرد رنج خمار

در این شراب، خدا را بگو چه تأثیر است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۱خار ره عشق بوستان است
  2. شمارهٔ ۱۶۲زتن بریدن جان پیش عاشق آسانست
  3. شمارهٔ ۱۶۳هر کرا چشم هر نفس بکسی است
  4. شمارهٔ ۱۶۴ما را که بر زبان نبود غیر نام دوست
  5. شمارهٔ ۱۶۵هر غیر که بنگری زیار است
  6. شمارهٔ ۱۶۶ما را بجز شراب محبت شراب نیست
  7. شمارهٔ ۱۶۷منظر روی بتان قبله اهل نظر است
  8. شمارهٔ ۱۶۸آن فتنه زانجمن چو برخاست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.