پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۸

ای قضا و قدر اِستاده به حکم و رایَت،

ماه و خور آینه رای جهان آرایت

تو کدامین شهی ای عشق که چون تکیه زدی

هیچ سلطان نتوان تکیه زند بر جایت

جان بکاهد غم ایام وزتو جان بخشست

بود این خاصیت اندر غم جان افزایت

در سویدای درون عشق تو منزل دارد

گر سرم میرود از دل نرود سودایت

سَر و جانی ست به کف ، بهرِ نثارِ قَدمَت،

تا اشارت کنی افشانمش اندر پایت

همره عشق بافلاک مرو ای جبریل

که زپرواز فتد بال جهان پیمایت

هر که از چاشنی تیر تو خوش کرده مذاق

جای در سینه دهد ناوک جان آسایت

توئی آن شاهد یکتا که بمرآت جهان

فکنی عکس ، نه عکسی که بوَد همتایت

فاش آشفته بگو خلوت وحدت زعلیست

سر توحید بیان کن چه غم از اعدایت

رنگ کن جامه ی جان را ، به خُمِ مهرِ علی،

تا که از رنگ علایق نبود پروایت

گر کست تیغ زند تا که بریزی مهرش

حاش لله که بشمشیر بگردد رایت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۰دل از دو جهان کرده بعشق تو قناعت
  2. شمارهٔ ۱۶۱خار ره عشق بوستان است
  3. شمارهٔ ۱۶۲زتن بریدن جان پیش عاشق آسانست
  4. شمارهٔ ۱۶۳هر کرا چشم هر نفس بکسی است
  5. شمارهٔ ۱۶۴ما را که بر زبان نبود غیر نام دوست
  6. شمارهٔ ۱۶۵هر غیر که بنگری زیار است
  7. شمارهٔ ۱۶۶ما را بجز شراب محبت شراب نیست
  8. شمارهٔ ۱۶۷منظر روی بتان قبله اهل نظر است
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.