پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۳

بهای عشق که داند که در جهان چند است

همین بس است که بر عشق ماسوا بند است

پی بهشت برد شیخ روز و شب زحمت

مگر بهشت بدیدار دوست مانند است

چگونه بگسلم از تو که تارهای وجود

بتار زلف تواش بستگی و پیوند است

تو آن بتی که بفرقان و آیه و برهان

بروی و موی تو حق را عظیم سوگند است

بجلوه رخ تو بنگرد بدیده دل

بشاهد ازلی هر کس آرزومند است

متاع این دل مسکین من که بشناسد

زبسکه قافله دل بکویت افکند است

کجا صبور بمانم چسان بهوش زیم

که سیل عشق تو بنیاد عقل برکند است

حدیثی از لب تو گفته مدعی در بزم

بزخمهای درونم نمک پراکند است

گشاد و بست جهان نیست جز به پنجه او

چراکه دست علی پنجه خداوند است

غلام همت آنم که در طریق وفا

هر آن جفا که ببیند زدوست خرسند است

حدیث زلف تو آشفته می‌نوشتی دوش

که رشحه قلم تو عبیر آکند است

نسیم لطف علی چون در اهتزاز آید

چه غم که بار گناه تو کوه الوند است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۵وه که جز جور و جفا رسم نکورویان نیست
  2. شمارهٔ ۱۵۶بت پرستنده بت رویت
  3. شمارهٔ ۱۵۷این شکل بشر زمشکلاتست
  4. شمارهٔ ۱۵۸ای قضا و قدر اِستاده به حکم و رایَت،
  5. شمارهٔ ۱۵۹لبش هنوز ز طفلی نشسته از شیر است
  6. شمارهٔ ۱۶۰دل از دو جهان کرده بعشق تو قناعت
  7. شمارهٔ ۱۶۱خار ره عشق بوستان است
  8. شمارهٔ ۱۶۲زتن بریدن جان پیش عاشق آسانست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.