پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۰

هر کرا خسرو دل در گرو شیرین است

باغ فردوس دلش منزل حور العین است

خاک فرهاد چه بر باد دهی ای خسرو

که برآمیخته خاکش بغم شیرین است

عنکبوتست که در پرده مگس صید کند

آنکه بی پرده کبوتر ببرد شاهین است

آه اگر دست بخون دگران آلاید

آنکه سر پنجه اش از خون دلم رنگین است

خار پشتست و مغیلان شب هجرم بستر

گر زدیبا و حریرم همه شب بالین است

نوبهارم زفراق تو دهد رنگ خزان

گر بدیماه بود وصل تو فروردین است

بوی لیلی بسر تربت مجنون چو رسید

خیزد و گوید روح الله منظور این است

شاه بیعشق گدائیست بسی بی تمکین

گرچه درویش بود عاشق با تمکین است

بدعا خواسته آشفته چو وصلت از خدا

همه شب ذکر ملایک به سما آمین است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۲مگر لیلی میان کاروان است
  2. شمارهٔ ۱۵۳بهای عشق که داند که در جهان چند است
  3. شمارهٔ ۱۵۴چشمه خور برای دیدن نیست
  4. شمارهٔ ۱۵۵وه که جز جور و جفا رسم نکورویان نیست
  5. شمارهٔ ۱۵۶بت پرستنده بت رویت
  6. شمارهٔ ۱۵۷این شکل بشر زمشکلاتست
  7. شمارهٔ ۱۵۸ای قضا و قدر اِستاده به حکم و رایَت،
  8. شمارهٔ ۱۵۹لبش هنوز ز طفلی نشسته از شیر است
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.