پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۹

مرا تو حاصل گفتاری از جهان ای دوست

بهای هر نظرت صدهزار جان ای دوست

نه صعوه جا نکند در دهان افعی و مار

چرا به زلف تو دل کرده آشیان ای دوست

بر آستان که اگر جم بود ندارد فخر

سری که می نه بسودت بر آستان ای دوست

مراست قطره خونی نثار مقدم تست

بیا و تیغ بیار و بریز هان ای دوست

شوم چو عظم رمیم و ولیک همچون نی

نوای عشق تو خیزد ز استخوان ای دوست

نه هرکجا که بود گو رود پی چوگان

مرا سری‌ست چرایی تو سرگران ای دوست

خضر ز چشمه حیوان بقا گرفت تو را

دمیده خضر بر اطراف آن دهان ای دوست

به شوق بال‌فشانی است جان به خاک درت

مرا ز تنگی این خانه وارهان ای دوست

ندانم که از پریشان شد است آشفته

ولی به زلف تو دارد دلم گمان ای دوست

به عشق معتقدم من که آن ولی خداست

به اعتقاد بمردیم همچنان ای دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۱ز لولیان چو بتم شاهدی به شنگی نیست
  2. شمارهٔ ۱۵۲مگر لیلی میان کاروان است
  3. شمارهٔ ۱۵۳بهای عشق که داند که در جهان چند است
  4. شمارهٔ ۱۵۴چشمه خور برای دیدن نیست
  5. شمارهٔ ۱۵۵وه که جز جور و جفا رسم نکورویان نیست
  6. شمارهٔ ۱۵۶بت پرستنده بت رویت
  7. شمارهٔ ۱۵۷این شکل بشر زمشکلاتست
  8. شمارهٔ ۱۵۸ای قضا و قدر اِستاده به حکم و رایَت،
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.