پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۱

ز لولیان چو بتم شاهدی به شنگی نیست

به رنگ لعبت من لعبت فرنگی نیست

خیال قافیه جز آن دهان نیندیشم

که هیچ قافیه چو آن هان بتنگی نیست

اگر چه رستم دستان بود که کشته تست

که همچو چشم تو در رزم ترک جنگی نیست

زچیست کرده بروی تو جای خال سیاه

بباغ خلد اگر هندوان زنگی نیست

چو چنگ ناله آشفته در فلک پیچید

به غیر زهره مگو در سپهر چنگی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۳بهای عشق که داند که در جهان چند است
  2. شمارهٔ ۱۵۴چشمه خور برای دیدن نیست
  3. شمارهٔ ۱۵۵وه که جز جور و جفا رسم نکورویان نیست
  4. شمارهٔ ۱۵۶بت پرستنده بت رویت
  5. شمارهٔ ۱۵۷این شکل بشر زمشکلاتست
  6. شمارهٔ ۱۵۸ای قضا و قدر اِستاده به حکم و رایَت،
  7. شمارهٔ ۱۵۹لبش هنوز ز طفلی نشسته از شیر است
  8. شمارهٔ ۱۶۰دل از دو جهان کرده بعشق تو قناعت
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.