پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۶

دلی که روز و شبان از پی نظر می‌گشت

ز زخمِ  تیزِ نظر ، دوش بی‌خبر می‌گشت

کسی که پا نکشیدی ز کعبه در همه عمر

به طوف میکده می‌دیدمش به سر می‌گشت

بلی مسیر قمر عقربست و این عجبست

که دوش عقرب زلف تو بر قمر می‌گشت

اگر تو موی میان را به جلوه ننمودی

کس این خیال نکردی که مو کمر می‌گشت

نخوردی آب نی کلکم ار ز چشمه خضر

نه میوه سخنش تازه بود و تر می‌گشت

چنان به بزم طرب دوش چنگ زد مطرب

که گوش زهره ز مزمار و عود کر می‌گشت

چه بود لذت این سوختن که آشفته

نهاد خرمن و اندر پی شرر می‌گشت

حسابِ حشر ، ندانم چه می‌شدی با خلق،

اگر نه حیدر کرار دادگر می‌گشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۸تو را سری در آن موی میان هست
  2. شمارهٔ ۱۴۹مرا تو حاصل گفتاری از جهان ای دوست
  3. شمارهٔ ۱۵۰هر کرا خسرو دل در گرو شیرین است
  4. شمارهٔ ۱۵۱ز لولیان چو بتم شاهدی به شنگی نیست
  5. شمارهٔ ۱۵۲مگر لیلی میان کاروان است
  6. شمارهٔ ۱۵۳بهای عشق که داند که در جهان چند است
  7. شمارهٔ ۱۵۴چشمه خور برای دیدن نیست
  8. شمارهٔ ۱۵۵وه که جز جور و جفا رسم نکورویان نیست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.