پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۹

آنرا که دوست هست چه پروای دشمن است

با شب گر آفتاب بود روز روشن است

سبحه نهم زپنجه و زنار بگسلم

تا رشته دو زلف توام طوق گردن است

چشم تو ترک جادو و مژگان سپاه تو

زلفت کمند ساز و خط سبز جوشن است

از چاک چاک سینه و دل پرتو رخت

چون شعله های شمع نمایان زروزن است

تا شعله ی زعشق تو زد بر دلم شرر

آتشکده نه سینا در سینه من است

تنها نه من بقید علایق معلقم

گر خود بود مسیح که در بند سوزن است

آب خضر معلق آن چاه غبغب است

ظلمات را بزلف سیاهت نشیمن است

یک خوشه ام بجا نگذارد زعقل و دین

گر عشق خانه سوز مرا برق خرمن است

خال تو هندوئی که بر آتش مجاور است

زلفین تو بر آتش دل باد بیزن است

آن مغبچه که بود که تا پرده برگرفت

دیر مغان زپرتو او طور ایمن است

آشفته دست و دامن پیریست کز ازل

سر وقف خاک راهش و دستش بدامن است

آن پیر می فروش محبت شه نجف

کش صد هزار رستم در چه چو بیژن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۱تا خم و خمخانه بدست علیست
  2. شمارهٔ ۱۳۲عشق بتان حاصل ایام ماست
  3. شمارهٔ ۱۳۳مستی عشق به جز غمزهٔ چشمان تو نیست
  4. شمارهٔ ۱۳۴آمد زدرم خراب و سرمست
  5. شمارهٔ ۱۳۵جا کرده میان جان من دوست
  6. شمارهٔ ۱۳۶دید چو دیده دو بین در همه روشناییت
  7. شمارهٔ ۱۳۷مطرب این شور که در پرده عشاق نواخت
  8. شمارهٔ ۱۳۸خلقت هر چیز از آب و گل است
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.