پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۵

جا کرده میان جان من دوست

چون مغز که کرده جای در پوست

گفتم به قد تو سرو ماند

کی دلبر و دلفریب و دلجوست

بالای تو سرو ناز خواندم

گفتم چو مهت عذار نیکوست

بر سرو کجا رخی است چون ماه

بر ماه کجا هلال ابروست

نبود عجب ار بریخت خونم

ترک است و ستمگر است و بدخوست

عقلم به شکنجه کرد یاسا

ای عشق بیا که وقت یرغوست

رد کرده به چهره زلف و خالت

آتشکده قبله‌گاه هندوست

این معجزه زان دو لعل گویاست

این سحر از آن دو چشم جادوست

گه جان دهد و گهی کشد زار

این کشتن و زنده کردن از اوست

گفتم بر چشم زلف مشکین

گفتا نه به چین مقام آهوست

ما راست دل خراب بغداد

مژگان تو لشکر هلاکوست

آشفته دلم که کرده ناسور

همخوابهٔ زلفِ عنبرین‌بوست

آورد هجوم لشکر خصم

بگریز دلا به حضرت دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۷مطرب این شور که در پرده عشاق نواخت
  2. شمارهٔ ۱۳۸خلقت هر چیز از آب و گل است
  3. شمارهٔ ۱۳۹پیرانه سر هوای جوانی بسر مراست
  4. شمارهٔ ۱۴۰خورشید رخت زیر خم زلف نهانست
  5. شمارهٔ ۱۴۱ای سر زلف سیه هم دست و همدستان تراست
  6. شمارهٔ ۱۴۲عندلیبا در چمن آوازه آواز تست
  7. شمارهٔ ۱۴۳از شعله آه من جهان سوخت
  8. شمارهٔ ۱۴۴نام جانرا نتوان برد که جانان اینجاست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.