پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹

پیرانه سر هوای جوانی بسر مراست

وزآن هوا هوای جوانی پسر مراست

یعقوب وش ببیت حزن چشم خونفشان

در شاهراه مصر بیاد پسر مراست

گر آئیم بمهمان جانت بخوان نهم

از خون دل بدست همین ما حضر مراست

ای ترک غمزه سینه مردم مکن هدف

آخر نه دیده وقف بتیر نظر مراست

دلرا هوای گشت و گل و لاله زار نیست

تا داغ عشق لاله رخان بر جگر مراست

از برق خانه سوی بهارم چه منت است

زآه سحر بسینه و دل تا شرر مراست

مهر علیست میوه نخل مراد و بس

از باغ روزگار همین یک ثمر مراست

آشفته زآفتاب قیامت مرا چه غم

تا سایه شهنشه عالم به سر مراست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۱ای سر زلف سیه هم دست و همدستان تراست
  2. شمارهٔ ۱۴۲عندلیبا در چمن آوازه آواز تست
  3. شمارهٔ ۱۴۳از شعله آه من جهان سوخت
  4. شمارهٔ ۱۴۴نام جانرا نتوان برد که جانان اینجاست
  5. شمارهٔ ۱۴۵چه خون‌ها ریختی ساقی ز چشم فتنه‌انگیزت
  6. شمارهٔ ۱۴۶دلی که روز و شبان از پی نظر می‌گشت
  7. شمارهٔ ۱۴۷به غیر ساحت لیلی اگرچه صحرایی‌ست
  8. شمارهٔ ۱۴۸تو را سری در آن موی میان هست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.