پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۰

خورشید رخت زیر خم زلف نهانست

لیکن چه نهانی که بشب ماه عیانست

چشم تو چو ترکیب کماندار که از زلف

آویخته پیوسته کمندش بکمانست

لعلت سخنی گفت و یقینم شده حاصل

در جوهر فردی که همه وهم و گمانست

سودست بسودای تو سر دادن عشاق

کی عاشق صادق بغم سود و زیانست

یک بوسه از آن لعل می آلود خدا را

کان شکر و یاقوت دوای خفقانست

غم نیست کسی را که بهشت است نشمین

کی پیر شود هر که اسیر تو جوانست

چون زردی رخساره نشانی بود از عشق

عشاق تو را زان همه رنج یرقانست

هر صبح بگلزار هوا غالیه بیزاست

تا زلف که در راه صبا مشک فشانست

ما نیک بجستیم نشان تو در آفاق

رنگی نه که گوئیم که بهمان و فلانست

انوار تو در جمله ذرات هویدا

بیش از همه در مهدی وهادی زمانست

دیدن نتوان هیچت و پیداست که هستی

چون روح که اندر تن و معنی نه بیانست

تا ساقی دور است شه بزم ولایت

آشفته کجا چشم بدست دگرانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۲عندلیبا در چمن آوازه آواز تست
  2. شمارهٔ ۱۴۳از شعله آه من جهان سوخت
  3. شمارهٔ ۱۴۴نام جانرا نتوان برد که جانان اینجاست
  4. شمارهٔ ۱۴۵چه خون‌ها ریختی ساقی ز چشم فتنه‌انگیزت
  5. شمارهٔ ۱۴۶دلی که روز و شبان از پی نظر می‌گشت
  6. شمارهٔ ۱۴۷به غیر ساحت لیلی اگرچه صحرایی‌ست
  7. شمارهٔ ۱۴۸تو را سری در آن موی میان هست
  8. شمارهٔ ۱۴۹مرا تو حاصل گفتاری از جهان ای دوست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.