پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۳

از شعله آه من جهان سوخت

تنها نه زمین که آسمان سوخت

این آتش و آب دیده و دل

هم وهم بشست و هم گمان سوخت

کی سوز دلم نهان بماند

زین داغ که مغز استخوان سوخت

این سوز نهفته درون را

گفتم که بگویمش زبان سوخت

فریاد که پیک آه مجنون

در قافله بود کاروان سوخت

این خضر که بود کاندرین راه

از آب حیات همرهان سوخت

آه دل من شدت عنان گیر

هشدار که اسب وهم عنان سوخت

مرغ دل من بسینه از شوق

ققنس صفت اندر آشیان سوخت

بلبل زفراق گل چو نالید

تنها نه که باغ باغبان سوخت

میخواست که سوز عشق سنجد

آشفته مرا بامتحان سوخت

نه عقل بجا بماند و نه دین

از شعله عشق این و آن سوخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۵چه خون‌ها ریختی ساقی ز چشم فتنه‌انگیزت
  2. شمارهٔ ۱۴۶دلی که روز و شبان از پی نظر می‌گشت
  3. شمارهٔ ۱۴۷به غیر ساحت لیلی اگرچه صحرایی‌ست
  4. شمارهٔ ۱۴۸تو را سری در آن موی میان هست
  5. شمارهٔ ۱۴۹مرا تو حاصل گفتاری از جهان ای دوست
  6. شمارهٔ ۱۵۰هر کرا خسرو دل در گرو شیرین است
  7. شمارهٔ ۱۵۱ز لولیان چو بتم شاهدی به شنگی نیست
  8. شمارهٔ ۱۵۲مگر لیلی میان کاروان است
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.