پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۸

خلقت هر چیز از آب و گل است

عشق را منشاء تقاضای دل است

نار نمرود است گلزار خلیل

موج طوفان بهر سالک ساحل است

هر کرا جز عشق باشد قبله گاه

در طریقت آن عبادت باطل است

کشتگان دیگران را خونبهاست

چشم ما فردا بدست قاتل است

بیخبر از سوختن پروانه نیست

شمع را مسکین بجان مستعجل است

برق ما را خانه زاد خرمن است

تا نگوئی کشت ما بیحاصل است

از چه از زلفت دلم دیوانه شد

گر زهر زنجیر مجنون عاقل است

هر که داغ عشق دارد برجبین

گرچه آشفته است بختش مقبل است

جان و ایمان را نباشد منزلت

هر که را در کوی جانان منزل است

نیست غافل مست جام عشق باز

هر که زین باده ننوشند غافل است

مانده ام من زنده در هجران دوست

جسم بیجان زیستن بس مشگل است

چیست دانی عشق سرکش مرتضی

کاو قضا و هم قدر را عامل است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۰خورشید رخت زیر خم زلف نهانست
  2. شمارهٔ ۱۴۱ای سر زلف سیه هم دست و همدستان تراست
  3. شمارهٔ ۱۴۲عندلیبا در چمن آوازه آواز تست
  4. شمارهٔ ۱۴۳از شعله آه من جهان سوخت
  5. شمارهٔ ۱۴۴نام جانرا نتوان برد که جانان اینجاست
  6. شمارهٔ ۱۴۵چه خون‌ها ریختی ساقی ز چشم فتنه‌انگیزت
  7. شمارهٔ ۱۴۶دلی که روز و شبان از پی نظر می‌گشت
  8. شمارهٔ ۱۴۷به غیر ساحت لیلی اگرچه صحرایی‌ست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.