پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۰

خون می‌خوری و نیستت از خلق مخافت

تا چند کنی شوخی؟ تا چند ظرافت؟

ای حسن و صباحت اثری از گل رویت

از چاه زنخدان تو خورد آب لطافت

بوی میش آورد سوی خانه خمار

زاهد که مکان داشت به بازار خرافت

در راه طلب راحت و رنج است مساوی

عاشق بود آسوده ز آسایش و آفت

قرب در جانان طلب دور شو از خود

کاین دوریت از سر ببرد بعد مسافت

ای مغبچه در دیر مغان پرده برافکن

تا کعبه سوی دیر شتابد به شرافت

مهمان نتوان بود مگر خوان بلا را

گر عشق نهد سفره‌ای از بهر ضیافت

آشفته به جز مهر تو در دل ندهد راه

بر غیر علی نیست سزا تخت خلافت

در هر دو جهان مالک ملکی به حقیقت

بر کون و مکان جمله خدایی به اضافت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۲عشق بتان حاصل ایام ماست
  2. شمارهٔ ۱۳۳مستی عشق به جز غمزهٔ چشمان تو نیست
  3. شمارهٔ ۱۳۴آمد زدرم خراب و سرمست
  4. شمارهٔ ۱۳۵جا کرده میان جان من دوست
  5. شمارهٔ ۱۳۶دید چو دیده دو بین در همه روشناییت
  6. شمارهٔ ۱۳۷مطرب این شور که در پرده عشاق نواخت
  7. شمارهٔ ۱۳۸خلقت هر چیز از آب و گل است
  8. شمارهٔ ۱۳۹پیرانه سر هوای جوانی بسر مراست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.