پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۲

عشق بتان حاصل ایام ماست

کام نجستن ثمر کام ماست

عشق بتان و بت بتخانه چیست

بشکنم این جمله که اصنام ماست

تا که نعیم ابدی یافتم

هر دو جهان حاصل انعام ماست

زین همه حلوا که دهان مملو است

زهر هلاهل زچه در کام ماست

عشق زآلایش عاشق بریست

عشق در اینمرحله بدنام ماست

آنکه تو گوئیش که او دلبر است

گر نگری غایت اوهام ماست

طره شبرنگ تو چون باز شد

صبح ازل در کنف شام ماست

تا که دلم محرم کوی تو شد

کعبه همه عمر با حرام ماست

زلف تو زنار دلم از چه شد

کفر چرا رهزن اسلام ماست

دل بهوای دگری طایر است

سبحه و زنار چرا دام ماست

گفتمش آشفته که بوده است گفت

سوخته ی در هوس خام ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۴آمد زدرم خراب و سرمست
  2. شمارهٔ ۱۳۵جا کرده میان جان من دوست
  3. شمارهٔ ۱۳۶دید چو دیده دو بین در همه روشناییت
  4. شمارهٔ ۱۳۷مطرب این شور که در پرده عشاق نواخت
  5. شمارهٔ ۱۳۸خلقت هر چیز از آب و گل است
  6. شمارهٔ ۱۳۹پیرانه سر هوای جوانی بسر مراست
  7. شمارهٔ ۱۴۰خورشید رخت زیر خم زلف نهانست
  8. شمارهٔ ۱۴۱ای سر زلف سیه هم دست و همدستان تراست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.