پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۷

آن را که کشوری بنگاهی مسلم است

چون جم جهانیش همه در زیر خاتم است

خورشید آسمان که جهان روشن است از او

در پیش آفتاب جمال تو شبنم است

هر چند عهد بشکنی و مهر بگسلی

لیکن ازین طرف که منم عهد محکم است

محراب را روا نبود سجده بر صنم

از چیست ابروان رخت ای صنم خم است

یکدم غنیمت است لبی بر لبم نهی

گر خود بود مسیح که محتاج این دم است

بر خاک کشتگان قدمی نه پس از وفات

زیرا که خاکپای تو روح مکرم است

خالت بر آن عذار بهشتی است گندمی

انسان دیده شیفته بروی چو آدم است

هر کس که مردد در سر کوی تو زنده است

آن دل که شد قرین غم عشق خرم است

لعل لب تو جوهر فرد مجسم است

عشاق را دو زلف تو برهان مسلم است

در سینه ات نه دل که بود سنگ زیر سیم

در پیرهن نه تن که روان مجسم است

احرام طوف کعبه ببندد تمام عمر

رندی که در حریم خرابات محرم است

شاید گره گشایدش آنزلف تابدار

آشفته را که کار پریشان و درهم است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۹آنرا که دوست هست چه پروای دشمن است
  2. شمارهٔ ۱۳۰خون می‌خوری و نیستت از خلق مخافت
  3. شمارهٔ ۱۳۱تا خم و خمخانه بدست علیست
  4. شمارهٔ ۱۳۲عشق بتان حاصل ایام ماست
  5. شمارهٔ ۱۳۳مستی عشق به جز غمزهٔ چشمان تو نیست
  6. شمارهٔ ۱۳۴آمد زدرم خراب و سرمست
  7. شمارهٔ ۱۳۵جا کرده میان جان من دوست
  8. شمارهٔ ۱۳۶دید چو دیده دو بین در همه روشناییت
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.