پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۶

دل و دین خلق برده خط و خال دل‌فریبت

به که آوریم یرغو ز جفای بی‌حسیبت

بزمان واپسینم همه حیرتم از این است

که مباد بعد از این غیر به جان خرد عتیبت

چه مقام داری ای عشق فراز تو ندانم

به قیاس وهم عرش است به پایهٔ نشیبت

گل بوستان که تازه است چه حاجتش به غازه

تو نه آن بتی که زیبا بکند کسی به زیبت

ز کتاب هفت ملت چه غم ار خبر ندارم

همه این بسم که اسمم شده ثبت در کتیبت

چه غم ار به پارس خاموش شد آتش مغانی

که به پارسی زد آتش رخ پارسافریبت

تو اگر برون نیایی که ز پرده رخ نمایی

نبود حجاب باقی که ببینم از حجیبت

بگذار سیبِ بستان و بِنِه بهشتِ زاهد،

که به است آن زنخدان ز هزار گونه سیبت

چه شکیب باشد آن را که ز عشق ناشکیب است

تو نه عاشقی که بی‌دوست به جا بود شکیبت

چه جلال داری ای عشق مگر که حیدرستی

که مکان و لامکان شد متزلزل از نهیبت

منت از دو حلقهٔ چشم رکابدار و در خشم

تو عنان‌کشان روان و همه خلق در رکیبت

بنمای عودِ زلفت به صلیبِ بت‌پرستان،

که چُو آشفته ، پرستش بکنند با صلیبت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۸بیا و پرده برانداز از جمال ای دوست
  2. شمارهٔ ۱۲۹آنرا که دوست هست چه پروای دشمن است
  3. شمارهٔ ۱۳۰خون می‌خوری و نیستت از خلق مخافت
  4. شمارهٔ ۱۳۱تا خم و خمخانه بدست علیست
  5. شمارهٔ ۱۳۲عشق بتان حاصل ایام ماست
  6. شمارهٔ ۱۳۳مستی عشق به جز غمزهٔ چشمان تو نیست
  7. شمارهٔ ۱۳۴آمد زدرم خراب و سرمست
  8. شمارهٔ ۱۳۵جا کرده میان جان من دوست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.