پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۵

هر کرا عشق در کمند انداخت

بست و از قید عقل فارغ ساخت

ریخت در جام عقل باده عشق

آتشی بود کابگینه گداخت

پاکبازش نمیتوان گفتن

هر که با تو قمار عشق نباخت

پیک خیل خیال دوست رسید

کشور دل زغیر او پرداخت

فخرم این بس که پاسبانش دوش

در میان سگان مرا بنواخت

داشتم طوق عشق در گردن

داغ پیشانیم چو دید شناخت

شوق شکر لبانت آشفته

شور شیرین به گفت‌وگو انداخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۷آن را که کشوری بنگاهی مسلم است
  2. شمارهٔ ۱۲۸بیا و پرده برانداز از جمال ای دوست
  3. شمارهٔ ۱۲۹آنرا که دوست هست چه پروای دشمن است
  4. شمارهٔ ۱۳۰خون می‌خوری و نیستت از خلق مخافت
  5. شمارهٔ ۱۳۱تا خم و خمخانه بدست علیست
  6. شمارهٔ ۱۳۲عشق بتان حاصل ایام ماست
  7. شمارهٔ ۱۳۳مستی عشق به جز غمزهٔ چشمان تو نیست
  8. شمارهٔ ۱۳۴آمد زدرم خراب و سرمست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.