پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱

دیوانه ای که از تو در او وجد و حالتست

گر حرف کفر گفت نه جای ضلالتست

بر فتوی حکیم بده می ببانگ چنگ

زاهد که منع باده کند از جهالتست

پیغمبران بخلق کنند ار رسالتی

جبریل عشق را برسولان رسالتست

زنگ ملال زآینه دل بشو زمی

کائینه خانه را نه محل ملالتست

سرد رهت فکنده و ایستاده منفعل

سر بر نیاورم که مقام خجالتست

صوفی بوجد و حال نیابد سماع عشق

حالات عشق را نه مقام و مقالتست

درندگان دشت پرستاریش کنند

لیلا گرش بحالت مجنون کفالتست

عشقت پی خرابی دل میکشد سپاه

شه را بملک خود نظر استمالتست

آشفته پا زسلسله زلف او مکش

عمری که صرف عشق نگردد بطالتست

جهدی بکن که خاک شوی بر در مغان

کاکسیر را بمس اثر استحالتست

شاه نجف امیر عرب خسرو عجم

کاسلام را ز تیغ کج او دلالتست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳گمان مبر که مرا با تو ماجرائی هست
  2. شمارهٔ ۱۲۴جامه کعبه چو خم موی تست
  3. شمارهٔ ۱۲۵هر کرا عشق در کمند انداخت
  4. شمارهٔ ۱۲۶دل و دین خلق برده خط و خال دل‌فریبت
  5. شمارهٔ ۱۲۷آن را که کشوری بنگاهی مسلم است
  6. شمارهٔ ۱۲۸بیا و پرده برانداز از جمال ای دوست
  7. شمارهٔ ۱۲۹آنرا که دوست هست چه پروای دشمن است
  8. شمارهٔ ۱۳۰خون می‌خوری و نیستت از خلق مخافت
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.