پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۰

بی تو یکشب گر سرم بر بستر است

نوک مژگان بر دو چشمم نشتر است

بی مه روی توام تار است شب

گر روان بر چهره ام بس اختر است

عکس ما در آینه شد جلوه گر

وهم آمد در گمان کاین دلبر است

این چه ساقی بود کامد با قدح

این چه صهبا بود کاندر ساغر است

در خور ذکر تو نه این سبحه است

در خور عشق تو نه این دفتر است

هر گوهر از چار گوهر شد پدید

عشق را گوهر زبحر دیگر است

می کشان بر لطف حق مستظهرند

شیخ شهر ار بر عمل مستظهر است

نی سواران راست مرکب شیر عقل

عشق آن مرغی که برقش شهپر است

در خم زلفت دل آشفته گفت

آه از آن زخمی که مشکش بستر است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۲زینهار از دو ترک خونخوارت
  2. شمارهٔ ۱۲۳گمان مبر که مرا با تو ماجرائی هست
  3. شمارهٔ ۱۲۴جامه کعبه چو خم موی تست
  4. شمارهٔ ۱۲۵هر کرا عشق در کمند انداخت
  5. شمارهٔ ۱۲۶دل و دین خلق برده خط و خال دل‌فریبت
  6. شمارهٔ ۱۲۷آن را که کشوری بنگاهی مسلم است
  7. شمارهٔ ۱۲۸بیا و پرده برانداز از جمال ای دوست
  8. شمارهٔ ۱۲۹آنرا که دوست هست چه پروای دشمن است
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.