پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۹

ای بلای ناگهان در پیش بالا میرمت

ای بهشت جاودان اندر تماشا میرمت

سر سودای توام اندر سویدای دلست

سودها دارم که در این شور و سودا میرمت

نیستم خفاش تا گویم حدیث از نفی مهر

در بر خورشیده رخساره چو حربا میرمت

من نیم از خاکیان ای بحر طوفان‌خیز عشق

ماهی بحر توام خواهم بدریا میرمت

عضو عضوت را نمی‌دانم تمیز ای ماهروی

من نمی‌دانم سر از پا در سراپا میرمت

گر به آن دست نگارین ریخت خواهی خون من

شکر گویان پیش آن دست محنا میرمت

گر شبی در چنگ آرد زلفت آشفته به خواب

ترسم از حرمان بیداری به رؤیا میرمت

گر میسر نیست فیض خدمتت ای شیر حق

بس مرا این آرزو کاندر تولا میرمت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۱دیوانه ای که از تو در او وجد و حالتست
  2. شمارهٔ ۱۲۲زینهار از دو ترک خونخوارت
  3. شمارهٔ ۱۲۳گمان مبر که مرا با تو ماجرائی هست
  4. شمارهٔ ۱۲۴جامه کعبه چو خم موی تست
  5. شمارهٔ ۱۲۵هر کرا عشق در کمند انداخت
  6. شمارهٔ ۱۲۶دل و دین خلق برده خط و خال دل‌فریبت
  7. شمارهٔ ۱۲۷آن را که کشوری بنگاهی مسلم است
  8. شمارهٔ ۱۲۸بیا و پرده برانداز از جمال ای دوست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.