پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸

مرا سزد که نگنجم چو غنچه اندر پوست

که برشکفت به باغ دلم گل رخ دوست

به ناف آهوی چین اندر است نافه مشک

تو را لطیمه عنبر ملازم آهوست

کناره می‌کند از چشم تر سهی‌سروم

که گفت سرور و آن را مقام بر لب جوست

چگونه جان برم از چشم تو که از دو طرف

کمند طره زلف و کشاکش ابروست

سواد زلف کجت قبله‌گاه مشک تتار

به پیش هندوی خال تو غالیه هندوست

شکنج زلف تو مشک و رخ تو گل خواندم

نه گل به رنگ رخ تو نه مشک را آن بوست

فریب سینه سیمین او مخور ای دل

که زیر سیم سفیدش نهفته آهن و روست

حذر ز نرگس جادوفریب جماشش

که سحر و حیله و نیرنگ و فتنه از جادوست

نه هر دلی که پریشان ببینی آشفته

مرا سزاست که آشفته‌ام ز طره دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۰بی تو یکشب گر سرم بر بستر است
  2. شمارهٔ ۱۲۱دیوانه ای که از تو در او وجد و حالتست
  3. شمارهٔ ۱۲۲زینهار از دو ترک خونخوارت
  4. شمارهٔ ۱۲۳گمان مبر که مرا با تو ماجرائی هست
  5. شمارهٔ ۱۲۴جامه کعبه چو خم موی تست
  6. شمارهٔ ۱۲۵هر کرا عشق در کمند انداخت
  7. شمارهٔ ۱۲۶دل و دین خلق برده خط و خال دل‌فریبت
  8. شمارهٔ ۱۲۷آن را که کشوری بنگاهی مسلم است
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.