پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷

وعدهٔ قتلم دهی پیوسته و دشوار نیست

این بود مشکل که گفتارت بود کردار نیست

عشق دل تسخیر کرد و رخت بیرون برد عقل

منزل یار است اینجا خانه اغیار نیست

هست در هر حلقهٔ منظور عارف ذکر دوست

عاشقان را فرقی اندر سبحه و زنار نیست

برنیارم خاستن تا نفخه صور از لحد

گر بدانم در قیامت وعده دیدار نیست

خرقه و دستار چه بود دوست را در دست آر

زان که شرط بندگی در خرقه و دستار نیست

سرخ‌رو می‌بینمت زاهد مگر دُردی‌کشی

زان که این دارو به جز در خانهٔ خمار نیست

نافه مشک من آشفته شکنج زلف اوست

کاین اثر در مشک چین و نافه تاتار نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹ای بلای ناگهان در پیش بالا میرمت
  2. شمارهٔ ۱۲۰بی تو یکشب گر سرم بر بستر است
  3. شمارهٔ ۱۲۱دیوانه ای که از تو در او وجد و حالتست
  4. شمارهٔ ۱۲۲زینهار از دو ترک خونخوارت
  5. شمارهٔ ۱۲۳گمان مبر که مرا با تو ماجرائی هست
  6. شمارهٔ ۱۲۴جامه کعبه چو خم موی تست
  7. شمارهٔ ۱۲۵هر کرا عشق در کمند انداخت
  8. شمارهٔ ۱۲۶دل و دین خلق برده خط و خال دل‌فریبت
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.