پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶

پری گذشت ازین کوچه یا ملک می‌رفت

که نورها به سماوات از سمک می‌رفت

به عرش نعره مستان ز کاخ میکده رفت

مگو که زمزمه ذکری از ملک می‌رفت

به گریه بود صراحی به چشم خون‌پالا

ز ذوق قهقه جام بر فلک می‌رفت

مژه نهشت شب هجر خسبدم دیده

به پای مردمک چشم چون خسک می‌رفت

بماند لنگ و و به ایوان جاه تو نرسید

خیال من که چنان اسب تیزتک می‌رفت

تو رفتی وز نظر رفت روشنی بصر

گمان مردم اگرچه به مردمک می‌رفت

نجات داد ز طوفان شها ولای تواش

وگرنه نوح مخاطب لقد هلک می‌رفت

به نار عشق مس قلب شد زر خالص

عیار صیرفی آشفته بر محک می‌رفت

گل از یقین خلیل آمد آتش نمرود

یقین بدان که در آتش نه او به شک می‌رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸مرا سزد که نگنجم چو غنچه اندر پوست
  2. شمارهٔ ۱۱۹ای بلای ناگهان در پیش بالا میرمت
  3. شمارهٔ ۱۲۰بی تو یکشب گر سرم بر بستر است
  4. شمارهٔ ۱۲۱دیوانه ای که از تو در او وجد و حالتست
  5. شمارهٔ ۱۲۲زینهار از دو ترک خونخوارت
  6. شمارهٔ ۱۲۳گمان مبر که مرا با تو ماجرائی هست
  7. شمارهٔ ۱۲۴جامه کعبه چو خم موی تست
  8. شمارهٔ ۱۲۵هر کرا عشق در کمند انداخت
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.