پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵

هر رهروی که خار مغیلان بپای اوست

دیدار کعبه مرهم زخم و دوای اووست

نفی مکان بدیهی عقل است و ای عجب

آنرا که جای نیست دل خسته جای اوست

نازم به پیر میکده کاین تیره خاکدان

افشانده مشت گرد زطرف ردای اوست

رویش ندیده دیده و زاین بحیرتم

کز هر گذر که میگذرم ماجرای اوست

نائی اگر چه دم بدم نی دمد ولی

گر نغمه ی زنی شنوی از نوای اوست

آزاد بنده ی که کند بندگی عشق

در راحت آن دلی که قرین بلای اوست

خضر ار بآب زنده دل ما ببوی او

آری بقای عاشق اندر بقای اوست

گر از سپهر عشق کند کوکبی طلوع

خورشید ذره وار برقص از هوای اوست

سالک بدیر و کعبه مساوی زند قدم

زنار ما و سبحه شیخ از برای اوست

ارکان کشتی ار بکف ناخدا بود

سالک سلوک کشتی او با خدای اوست

زان غایب از نظر دل آشفته دردمند

غافل از آن که یار مقیم سرای اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۷وعدهٔ قتلم دهی پیوسته و دشوار نیست
  2. شمارهٔ ۱۱۸مرا سزد که نگنجم چو غنچه اندر پوست
  3. شمارهٔ ۱۱۹ای بلای ناگهان در پیش بالا میرمت
  4. شمارهٔ ۱۲۰بی تو یکشب گر سرم بر بستر است
  5. شمارهٔ ۱۲۱دیوانه ای که از تو در او وجد و حالتست
  6. شمارهٔ ۱۲۲زینهار از دو ترک خونخوارت
  7. شمارهٔ ۱۲۳گمان مبر که مرا با تو ماجرائی هست
  8. شمارهٔ ۱۲۴جامه کعبه چو خم موی تست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.