پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴

خون ریخته و به فکر یغماست

آن ترک نگر چه بی محاباست

ای گوهر شب فروز باز آی

کز هجر توام دو دیده دریاست

زان چشم سیاه و حلقه زلف

بربسته ره من از چپ وراست

آن طره زلف و آن بناگوش

یا مارسیه بدست موسی است

زان زلف سیاه ناگزیر است

هر دل که اسیر دام سوداست

هر فتنه که در جهان پدید است

زان غمزه فتنه خیز برجاست

هند و بچه مقیم کوثر

یا خال نشان بلعل گویاست

ترسا بچه چو تو که دیده

کاندر لب او دم مسیحاست

از شور مگس همیشه در شهر

در کوی شکر فروش غوغاست

نبود عجب از هجوم عشاق

کاشوب بکوی یار برپاست

هر جا که چو من صنم پرستی است

آشفته طره چلیپاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶پری گذشت ازین کوچه یا ملک می‌رفت
  2. شمارهٔ ۱۱۷وعدهٔ قتلم دهی پیوسته و دشوار نیست
  3. شمارهٔ ۱۱۸مرا سزد که نگنجم چو غنچه اندر پوست
  4. شمارهٔ ۱۱۹ای بلای ناگهان در پیش بالا میرمت
  5. شمارهٔ ۱۲۰بی تو یکشب گر سرم بر بستر است
  6. شمارهٔ ۱۲۱دیوانه ای که از تو در او وجد و حالتست
  7. شمارهٔ ۱۲۲زینهار از دو ترک خونخوارت
  8. شمارهٔ ۱۲۳گمان مبر که مرا با تو ماجرائی هست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.