پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۳

حسن آن گوهر که عمانیش نیست

عشق آن دریا که پایانیش نیست

هر سری کاو خالیست از سر عشق

خانه ی باشد که بنیانش نیست

چشم عاشق گر نبارد سیل اشک

هست آن ابری که بارانیش نیست

حاجب سلطان عقلم جان بسوخت

عشق را نازم که دربانیش نیست

گرد هستی دامنت آلوده کرد

ای خوش آن رندی که دامانیش نیست

واجب آمد حلم با امکان صبر

آه از آن بیدل که امکانیش نیست

تا خم زلفش شد آشفته زدست

این سر شوریده سامانیش نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵هر رهروی که خار مغیلان بپای اوست
  2. شمارهٔ ۱۱۶پری گذشت ازین کوچه یا ملک می‌رفت
  3. شمارهٔ ۱۱۷وعدهٔ قتلم دهی پیوسته و دشوار نیست
  4. شمارهٔ ۱۱۸مرا سزد که نگنجم چو غنچه اندر پوست
  5. شمارهٔ ۱۱۹ای بلای ناگهان در پیش بالا میرمت
  6. شمارهٔ ۱۲۰بی تو یکشب گر سرم بر بستر است
  7. شمارهٔ ۱۲۱دیوانه ای که از تو در او وجد و حالتست
  8. شمارهٔ ۱۲۲زینهار از دو ترک خونخوارت
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.