پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۲

گر آفتاب فلک پرده از سحاب گرفت

بچهره ماه من از مشک تر نقاب گرفت

گرفت ساقی مستان بدست ساغر و گفت

که ماه چارده بر دست آفتاب گرفت

مکن دریغ زکوة رحت زمسکینان

کنون که دولت حسنت بتا نصاب گرفت

پی عمارت دلها تفقدی باید

چرا که غمزه تو ملک بی حساب گرفت

نمانده گردن دیگر که در کمند آری

از آن زمانه تو را مالک الرقاب گرفت

چو خوی فشاند زرخساره باغبان گفتا

که بی حرارت آتش زگل گلاب گرفت

به هجر و وصل تو هر یک رقیب آشفته

سمندر آتش و ماهی وطن در آب گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۴خون ریخته و به فکر یغماست
  2. شمارهٔ ۱۱۵هر رهروی که خار مغیلان بپای اوست
  3. شمارهٔ ۱۱۶پری گذشت ازین کوچه یا ملک می‌رفت
  4. شمارهٔ ۱۱۷وعدهٔ قتلم دهی پیوسته و دشوار نیست
  5. شمارهٔ ۱۱۸مرا سزد که نگنجم چو غنچه اندر پوست
  6. شمارهٔ ۱۱۹ای بلای ناگهان در پیش بالا میرمت
  7. شمارهٔ ۱۲۰بی تو یکشب گر سرم بر بستر است
  8. شمارهٔ ۱۲۱دیوانه ای که از تو در او وجد و حالتست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.