پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱

با نکویان عاشقان را آشنایی مشکلست

پشّه را پرواز با فر همایی مشکلست

مرغ شب را دیدن مهر منیر آمد محال

از گدای ره‌نشینی پادشایی مشکلست

جسم و جان را لاجرم روزی جدایی اوفتد

لیکن از جانان دل و جان را جدایی مشکلست

بگسلد هر قید را سرپنجه دست اجل

لیک عاشق را ز عشق تو رهایی مشکلست

قطره ناچیز را گو لاف عمانی مزن

دعوی خورشید و جرم سهایی مشکلست

مدعی را گو مزن دم از مقامات علی

نیست را البته لاف از کبریایی مشکلست

گرچه از خون نافه در ناف غزال آمد پدید

لیک هر خون را دم از مشک ختایی مشکلست

شبنمی با خور نمی‌تابی دم از هستی مزن

زاغی و با طوطیت این ژاژخایی مشکلست

مردهٔ مرده تو را با معجز عیسی چه کار؟

بندهٔ بنده تو را لاف خدایی مشکلست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۳حسن آن گوهر که عمانیش نیست
  2. شمارهٔ ۱۱۴خون ریخته و به فکر یغماست
  3. شمارهٔ ۱۱۵هر رهروی که خار مغیلان بپای اوست
  4. شمارهٔ ۱۱۶پری گذشت ازین کوچه یا ملک می‌رفت
  5. شمارهٔ ۱۱۷وعدهٔ قتلم دهی پیوسته و دشوار نیست
  6. شمارهٔ ۱۱۸مرا سزد که نگنجم چو غنچه اندر پوست
  7. شمارهٔ ۱۱۹ای بلای ناگهان در پیش بالا میرمت
  8. شمارهٔ ۱۲۰بی تو یکشب گر سرم بر بستر است
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.