پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۰

اگر این نکهت از آن طره چین در چین است

نتوان گفت که نافه ز غزال چین است

جان شیرین زکفش رفت بتخلی و هنوز

گوش فرهاد براه سخن شیرین است

تو بتنهائی عاشق کش خونخوار شدی

یا مگر رسم و ره شهر نکویان این است

یوسف از حیله اخوان به چه و گرگ بدشت

آنگه از راز درون پیرهن خونین است

گرچه خونست دل از نافه مشکین مویت

هم سیه موی تو از دود دل مسکین است

یار اگر بر سر مهر است تفاوت نکند

آسمان گر بسر مهر بمن یا کین است

چشم صاحب نظران در رخ تو حیرانست

تا چه جای نظر مردم کوته بین است

من و غلمان بهشتی و شی و باده صاف

چشم زاهد همه بر کوثر و حور العین است

عشق آن طرفه عروسی که چو شد نامزدت

دل و دین شیر بها و خردش کابین است

آه از آن لب شیرین که کند تلخ بفحش

حیف از آن سینه سیمین که دلش سنگین است

خون آشفته نمی شوئی و ترسم مردم

بشناسندت از آن خون که کفت رنگین است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲گر آفتاب فلک پرده از سحاب گرفت
  2. شمارهٔ ۱۱۳حسن آن گوهر که عمانیش نیست
  3. شمارهٔ ۱۱۴خون ریخته و به فکر یغماست
  4. شمارهٔ ۱۱۵هر رهروی که خار مغیلان بپای اوست
  5. شمارهٔ ۱۱۶پری گذشت ازین کوچه یا ملک می‌رفت
  6. شمارهٔ ۱۱۷وعدهٔ قتلم دهی پیوسته و دشوار نیست
  7. شمارهٔ ۱۱۸مرا سزد که نگنجم چو غنچه اندر پوست
  8. شمارهٔ ۱۱۹ای بلای ناگهان در پیش بالا میرمت
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.